سلناسلنا، تا این لحظه: 13 سال و 2 ماه و 15 روز سن داره

سلنا فرشته کوچولوی مامان و بابا

3سالگی

1395/5/10 10:34
نویسنده : زهره
287 بازدید
اشتراک گذاری

سلام عشق قشنگ من دختر خوشگلم نفس زندگیم

الان چند روز مونده تا 3 سالت تموم بشه و من تقریبا 6 ماهه که به وبلاگت سر نزدم و واقعا ناراحتم منو ببخش

عزیزم من درگیر کارای روزمره میشم و کارهای بانمک تو برام عادیه اما وقتی به لینک های گذشته وبلاگت سر میزنم و کارای بچگی هات رو میخونم میبینم که واقعا جالبه و من کم و بیش یادم رفته شیرین کاریهات رو

حرفایی که میزدی و کارایی که میکردی و میخونم و میبینم ماشااله باهوش بودی و چه کارا و حرفایی میزدی تو سن کمتر

اینه که گفتم یسر ی از این سنت تعریف کنم تا بعدها اینم خاطره بشه

گل قشنگم الان تو با هستی یکم حسودی میکنی و من بخاطر تو اصلا به هستی توجه نمیکنم

و یکم هم بهش زور میگی تمام اسباب بازی هاش رو میگیری برای خودت و اجازه نمیدی اون باهاش بازی کنه و اون بیچاره هم نگات میکنه و واقعا خاله مهدیه اینجور وقتا میدونه چکار کنه و حواستون رو پرت کنه

تو از بچگی منو شرمنده خوبیهات میکردی راه به راه میری و میای دست و پا و لپ و سر و صورت منو بوس میکنی و میگی مامان خیلی دوست دارم حتی موقع گریه  و ناراحتیت

منم واقعا خستگیم در میره الهی فدای مهربونیت بشم

شیطنتت در حد خیلی کمه و خیلی آروم بازی میکنی اسباب بازی هات رو میاری وسظ اتاق میریزی و از منم میخواهی باهات بازی کنم واگر کارداشته باشم صبر میکنی تا کارم تمام بشه و بیام و باهات بازی کنم 

خاله بازی رو از همه بیشتر دوست داری .رنگ انگشتی و نقاشی و کتاب خوندن هم دوست داری

ولی بیشتر اوقات لباس و کیف و کفش و وسایل من رو تن میکنی و کیفم رو به دست میگیری و خاله بازی میکنی و برای عروسکهات مادری میکنه

من دیگه لباسی ندارم که از دست تو در امان مونده باشه و لوازم آرایش و ادکلن و ... که دیگه بماند 

گاهی منو مینشونی و آرایشم میکنی و...

کارتن کلاه قرمزی و میشا و انگلیسی شبکه جم جونیور رو خیلی دوست داری

بیشتر غذا ها رو میخوری اما سالاد و سوپ رقیق و لوبیا پلو و ماکارونی رو بیشتر دوست داری

خیلی حرف گوش کن هستی و من زیاد اذیت نمیشم خدا خوشبختت کنه دختر خوشگلم

کریسمس سال 2016

بازی و غذا درست کردن برای عروسک هات با آرد وآب و اسفند و ... هرچی دستت بیاد

تولد هستی کوچولو

دایی امیر مهربون هرچی برای هستی خریده بود برای تو هم خرید عروسک کیتی و اولین انگشترت

عروسی زهرا دایی محمود که اولین عروسی بود  که تو کلی رقصیدی و پیش من نمیومدی بشینی و تازه کلی هم خسته بودی اگر خسته نبودی چی کار میکردی خدا میدونه 

عید سال 1395 از راه میرسه و ما هم در گیر و دار خانه تکانی به کمک سلنا و .. حالا عکسای خانه تکانی هم بزودی میزارم

اینجا روز 4شنبه سوری هست و این لباس خوشگل کادو عمه مهسا

این لباسم عیدی مامان مهرخ به نوه خوشگل و خانمش

اینم سفره هفت سین خونمون که چون ما عید و سال تحویل تبریز رفتیم قبلش عید گرفتیم و کنار سفره هفت سین نشستیم

اینجا تبریز خونه مهی مامان و آجان مرتب به تو میگفت نکن و بشین خدا رحم کرده تو بچه آرومی هستی وگرنه میخواست چکار کنه ؟

اینم سارا دختر دایی بابا چون مهسا اینا نبودن و مسافرت بودن تو با سارا حسابی اخت شده بودی و اونم باهات مهربون بود و برات کادو .می گرفت

 

بهار خوب و خنک و بارونی امسال داشتیم و تقریبا روزی 3 ساعت در پارک سر کوچه بسر میبردیم و از هوا استفاده میکردیم 

و چون از 16 فروردین شروع کردم پوشک رو گرفتم دیگه مزید بر علت شد و تو خیلی راحت از پوشک خداحافظی کردی و من رو اصلا اذیت نکردی و هر بار که جیش یا .. .. میکردی و از طرف آقا کلاغه بهت ی بلوز خوشگل کادو میدادم چون تو فقط عاشق لباسی و فقط کادو لباس رو دوست داری البته اسباب بازی و مداد رنگی و ...هم دوست داری اما وقتی لباس کادو میگیری از خوشحالی جیغ و فریاد راه میندازی

غزل دوستت چون تو با بچه های بزرگتر از خودت خوب ارتباط برقرار میکنی غزل رو خیلی دوست داشتی

اینجا هم روزای تعطیله که با بابا به پارک های دورتر برای تنوع میرفتیم

اینجا هم بله برون پسرخاله ات هست

پسندها (2)

نظرات (0)